سیاوش (قسمت2)

سیاوش:
چنین گفت من شاه را بنده ام

به فرمان و رایش سرافکندهام


مبادا که سودابه این بشنود
دگرگونه گوید بدین نگرود


بهسودابه زینگونه گفتار نیست
مرا در شبستان او کار نیست


شاه از گفتار سیاوشخندید چون «بند آگه از آب در زیر کاه» و از جانب سودابه آسوده خاطرش ساخت که گفتارشاز روی مهربانی است و نیاید گمان بد برد.
سیاوش به ظاهر شاد گشت, اما در نهانهمچنان از کارش دلتنگ ماند. چون شب در گذشت, سودابه دختران را پیش خواند و خود برتخت نشست و افسری از یاقوت سرخ بر سر نهاد و هیربد را به دنبال سیاوش فرستاد. چونسیاوش به شبستان آمد, سودابه برخاست و بر تخت زرینش نشاند و دست بر سینه پیششایستاد و ماهرویان را یکایک به او نشان داد و گفت: خوب بر این بتان طراز بنگر تا چهکس پسندت آید سیاوش چون اندکی چشم بر ایشان انداخت سودابه همه را روانه کرد و خودتنها ماند و پرسید
:

از این خوبرویان به چشم خرد

نگه کن که با تو که اندرخورد


اما سیاوش که دل به مهر ایران بسته بود فریب او را نخورد. داستان هایشاه هاماوران و دشمنی ‌های او را با پدر و گرفتاری کاوس همه را بیاد آورد و دردلگفت:

پر از بند سودابه گر دخت اوست

نخواهد مر این دوده را مغز و پوست

سودابه که دید سیاوش لب به پاسخ نگشاد نقاب از رخ به یک سو افکند و دلبریآغاز کرد. خود را خورشید و دختران را ماه دانست و برتری خود را بر ایشان نمودارکرد
:

کسی کو چو من دید بر تخت عاج

ز یاقوت و پیروزه بر سرش تاج


نباشد شگفت از به مه ننگرد

کسی را بخوبی بکس نشمرد

پس از آن ازسیاوش خواست که به ظاهر دخترش را به زنی بپذیرد, اما پیمانی با او ببندد تا او جان وتن خود را نثارش بکند:

من اینک بنزد تو استاده ام

تن و جان شیرین تراداده ام


زمن هرچه خواهی همه کام تو
بر آرم نپیچم سر از دام تو

سرشرا تنگ در آغوش گرفت و بیشرمانه بر آن بوسه ‌ای زد چهرﮤ سیاوش از شرم خونین گشت ودر دل گفت:

نه من با پدر بیوفایی کنم

نه با اهرمن آشنایی کنم


بااین همه نجابت و بلندی طبع, باز اندیشید که اگر با این زن بیشرم به سردی سخن گوید وخشمگینش سازد باشد که جادویی بکار برد و شهریار را با خود همراه سازد, بهتر است بهگفتار چرب و نرم دلش را گرم کند. پس گفت که جز دختر او خواستار کسی نیست, اما ازآنکه مهر او را در دل دارد بهتر است که راز را بر کس نگشاید و خود نیز جز نهفتنچاره‌ ای ندارد.

سربانوانی و هم مهتری

من ایدون گمانم که تومادری


این را گفت و بیرون رفت. سودابه شب به شاه مژده داد که:

جز ازدختر من پسندش نبود

زخوبان کسی ارجمندش نبود


شاه چنان شاد گشت که در دمدر گنج گشاد و دیبای زربفت و گوهر و انگشتری و تاج و طوق بیرون کشید. سودابه ازآن همه چیز خیره ماند و بر تخت نشست و سیاوش را پیش خواند, از هر در با او سخن راندو گفت: شاه گنجی برایت آراسته است که دویست پیل برای حملش لازم آید. اکنون دخترم رابه تو می ‌سپارم و از آنچه شاه برایت آماده ساخته است فزونتر می‌ دهم. دیگر چه بهانهای داری که از مهرم سر بتابی. به پایش افتاد, درخواست ها کرد و زاری ها نمود:

که تا من ترا دیده ‌ام مرده ‌ام

خروشان و جوشان و آزرده ‌ام


همی روز روشن نبینم ز درد

بر آنم که خورشید شد لاجورد

یکی شاد کندر نهانی مرا
ببخشای روز جوانی مرا

پس از آن همه درخواست او را ترساند کهاگر از فرمانش سر بپیچد روزگارش را تیره و تارمی سازد.
اما سیاوش که از ایندرخواست شرمگین گشته بود بهیچوجه سستی به خود راه نداد و سودابه را از خودراند
.

سیاوش بدو گفت کاین خود مباد

که از بهر دل من دهم دین بهباد

چنین با پدر بیوفایی کنم
ز مردی و دانش جدایی کنم


تو بانویشاهی و خورشیدگاه

سزد کز تو ناید بدینسان گناه


پس از آن با خشم از تختبرخاست که بیرون برود, ناگهان سودابه بر او آویخت و گفت: راز دل با تو گفتم اکنونرسوایم می ‌کنی. جامه بردرید و خروش برآورد. فریادش از شبستان به گوش شاه رسید وشتابان نزد سودابه رفت, او را زار و آشفته دید. سودابه همینکه چشمش به شاه افتادروی خراشید و گیسوان کند و گفت که سیاوش بر او نظر بد دارد, بر او دست یازیده و برتنش آویخته, تاج از سرش بر گرفته و جامه‌ اش را چاک کرده است. شهریار از این سخنپراندیشه گشت و سیاوش را پیش خواند و راستی را جویا شد.

سیاوش بگفت آنکجا رفته بود

وز آن کو ز سودابه آشفته بود

اما سودابه همه را انکار کرد و گفت: خواستم دخترم را با چندین دیبا و گنج آراسته به او بدهم نپذیرفت و:

مرا گفت با خواسته کار نیست
به دختر مرا راه دیدار نیست

ترا بایدم زین میان گفت بس
نه گنجم بکار است بی ‌تو نه کس

پس گفت: شاها از تو کودکی در شکم دارم که از رنج این پسر نزدیک به مرگ بود و دنیا از این رنج به چشمم تنگ و تاریک آمد.

ادامه دارد!

/ 4 نظر / 19 بازدید
سایه سپید

و باز هم ادامه دارد؟؟؟

باران

سلام این که از شاهنامه میگید کار تازه و جالبیه موفق باشید پیش منم بیاید آپیدم

مغرور

سلام وب زیبایی داری به منم سر بزن و اگه خواستی تبادل لینک