تو را به جای همه زنانی که نشناختم دوست دارم .
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود
و برای نخستین گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .
بی تو جز گستره‌ یی بی‌کرانه نمی‌بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.
تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم
می‌اندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی
تو خورشید رخشانی که بر من می‌تابی هنگامی که به خویش مغرورم
سپیده که سر بزند
در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز
/ 7 نظر / 12 بازدید
شهرزاد

خیلی عالیه مرسی

سایه سپید

این یکی از شعرای محبوب منه....مرحوم پناهی سروده اگه اشتباه نکنم...درسته؟؟؟

ازاده

من می گم تو عاشقی نگو نه[زبان][نیشخند]

سایه سپید

حسین پناهی هم یه شعر اینجوری داره.....می گردم پیداش کنم[نیشخند] می آم می ذارمش!!!!حسابی دماغم سوختا!!!![چشمک]

فرانک

خیلی قشنگ بود.مرسی!